ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
116
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) زن و خوراك . من خويشتن را از دو چيز آن بر كنار داشتهام كه مرا نيازى به مال نيست دربارهء زنان هم به خدا سوگند براى من فرقى ندارد كه زنى را ببينم يا ديوارى را ولى از اين خواب و خوراك چاره نمىيابم و با اينكه تمام كوشش خود را به كار بردهام ولى بايد از آن بهره برد . گويد : عامر شب را براى خود روز قرار داده بود كه همواره بر پاى بود و نماز مىگزارد و روز را شب قرار داده بود يعنى روزه مىگرفت و مىخوابيد . « 1 » ابو العاليه رياحى نامش رفيع است . بردهء زنى از قبيلهء بنى رياح بود كه او را بدون هيچ قيد و شرطى آزاد كرد . « 2 » گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از شعيب بن حبحاب از گفتهء خود ابو العاليه ما را خبر داد كه مىگفته است * زنى مرا كه برده بودم خريد و تصميم به آزاد كردنم گرفت . پسر عموهايش او را گفتند اين را آزاد مىكنى به كوفه خواهد رفت و از تو خواهد بريد . او مرا با خود به جايى از مسجد آورد كه اگر بخواهم مىتوانم تو را آن جا ببرم . آن زن به من گفت : بىهيچ قيد و شرطى آزادى . گويد به همين سبب ابو العاليه در مورد همه اموال خود وصيت كرد . گويد حجاج بن نصير ، از ابو خلدة ما را خبر داد كه * ابو العاليه او را گفته است هر سيم و زر و هر گونه مالى كه از من باقى ماند پس از اينكه حق همسرم را داديد يك سومش در راه خدا و يك سوم براى خاندان پيامبر ( ص ) و يك سومش ميان بىنوايان مسلمان تقسيم شود . ابو خلده مىگويد : به او گفتم مگر اين كار را مىتوانى انجام دهى سهم آزاد كنندگان تو كجا مىرود ؟ گفت : هم اكنون داستان خود را براى تو مىگويم . من برده بانويى مرد صفت بودم . روز جمعهاى روى به من آورد و گفت : اى غلام كجا برويم ؟ گفتم : من به مسجد مىروم . پرسيد كدام مسجد ؟ گفتم : مسجد جامع . گفت : حركت كن . من از پى آن بانو راه افتادم تا به مسجد جامع در آمد ، هنگامى رسيديم كه امام بر منبر بود ، دستم را گرفت و عرضه داشت :
--> ( 1 ) به گفتهء زركلى در الاعلام ، ج 4 ، ص 20 عامر حدود سال 55 هجرى در گذشته است . شرح احوال او به تفصيل در حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 95 - 87 هم آمده است . ( 2 ) در متن كلمه سائبه است ، كه ابن اثير در النهاية فى غريب الحديث توضيح داده است كه آزادى بدون قيد و شرط است و آزاد كننده حق ولاى خود و ميراث بردن را مىبخشيده است .